زندگي مرا چه شده است؟

سوال خوبيه ؛ براي خودم هم سوال خوبيه كه بدونم به چه مسيري دارم ميرم؟ دارم ميرم؟ دارم ميرم؟ اصلاً كجا ميرم؟
نگران نباش فرشاد! بحث پيچيده اي نيست - هرچند كه هميشه از پيچيدگي ها لذّت مي بردي - فقط بايد صبر كني؛ براي يكبار هم كه شده در طول اين زندگاني چندين و چند ساله سعي كن فكرت رو روي يك مسأله متمركز كني ( هرچند كه بازم بعيد مي دونم بتوني!!)
مشكلي نيست؛ باور كني يا نكني مشكلي نيست ؛ فقط يك موضوع ِ كوچيكه ؛ انگار زندگي داره منو با خودش پيش مي بره نه من زندگي رو!؟ خوب اين يعني چي؟ مگه بده كه يكي خود به خود زندگي كنه؟ مگه بده بدون اينكه زياد سختي بكشه يا حتّي اينكه بدونه داره سختي مي كشه يا مگه بده بدون اينكه يادش بمونه كه داره سختي مي كشه ؛ زندگي رو پشت سر بذاره؟ - چي شد -
نه سخت نيست ؛ ولي يه جوراييه. اصلاً نمي دونم زمونه داره زود ميگذره يا دير؟! باور كردنش برات سخته چون تا حالا بهش فكر نكردي - آره تو هم فكر نكردي - گفتي ولش كن بابا مهم نيست ...
چي شده حالا كه يهو يادت افتاد و اينا رو نوشتي ؟ به ماه رمضون امسال ربط داشت - راستي عيدت مبارك - چشم به هم زدي عيد فطر هم رسيد... (اصلاً يادت مياد وقتي قبلاً گشنه ات ميشد ؛ زمين و زمان رو بهم مي دوختي؟حالا چي شده بعد از افطار هم همچين اشتها نداري و فقط از روي عادت مي خوري؟) آره اين فكرهام كه دارم مي نويسم يا دارم مي تايپم يا دارم بلغور مي كنم ... همش مربوط به ماه رمضون امساله! -تو فكر هم مي كردي و ما نمي دونستيم ؟- مگه چي شد كه يادت افتاد ... از سريال هاي 5 تا كانال ِ تلويزيون اينا رو ياد گرفتي يا كلّ ات رو كردي تو قرآن؟ تأثير افطاري خوردن هاي تو خيابون و صلواتي ها و نذري ها است يا تأثير رفتن به نمازخونه و مسجد دانشگاه براي چرت زدن؟ تأثير افطاري درست كردن با بر و بچ كانون هاي دانشگاه بود يا رفتن سركلاس قرآن اجباري براي اينكه ترم آخري؟!؟! از اوّلش گفتم كه پيچيده است؛ اگه سختته باقيش رو نخون يا ننويس! همه جانبه فكر كردم و آخرش چي شد؟ آخرش اين شد كه به اينجا رسيدي و ديدي كه زندگي ات افتاده رو دور تكرار عجيبي كه نمي دوني از كجا شروع شده و تا كجا ادامه داره! حتّي دورهء تناوب اش هم معلوم نيست! اصلاً ترتيب مرتيب هم نداره ... معلوم نيست كِي زندگي خوبه كِي بده؟ چي كار مي كني كه زندگي يهو خوب ميشه ولي فرداش كه بيدار ميشي همه چي بد شده باهات! يا نه همون كار ديروز رو مي كني ولي امروز بدي مي بيني؟
زندگي رو دقيق تر كه نشون بدم شده اين شكلي شده:

زندگي بالا و پايين داره + زندگي سينوسي

حالا چه برنامه اي داري يا مي خواي داشته باشي؟ خودت مي خواي فكر كني يا بازم مي خواي ديگران برات برنامه بريزن؟ از پدر و مادر و دوست و رفقي و نارفيق بگير تا در و همسايه و استاد و راننده تاكسي!! كه هركسي هروقت خواست تو رو از هر راهي كه خودش خواست به سمت ِ مقصد ببره؟ مگه مي دوني مقصد كجاست؟!
بازم فكر مي كنم ؛ بازم مي نويسم ؛ بازم مي تايپم ولي طول ميكشه؛ شايد چند روز ؛ چند هفته ؛ چند ماه؛ چند سال -همين بار هم ببين چقدر طول كشيد تا نوشتم- ميگي چرا؟ چون اكثر وقتم دست خودم نيست؟ نمي دونم كجام يا كي هستم ؛ فقط هستم (شايد فقط همين مهمه؟) براي هميشه و هميشه و هميشه دارم با خودم سر و كلّه ميزنم و با خودم و با درونم حرف ميزنم؛ حرفهايي كه نه ميشه گفت نه ميشه نوشت نه ميشه تايپيد...

/ 4 نظر / 5 بازدید
artimis

matne ghshaghi bod harfe dele hamast fekr mikonam vali baghiye on ghadr asire ruzmaregiha shodan ke neveshtan yadeshun rafte

علی

سلام قشنگ بود بالا پايين رفتن زندگی يعنی ما و زندگی مثه نوار قلبه بالا پايين رفتن و تضاد ادما نشونه ی رشده و مسیر مستقیم پیپان حیلت توقف .منتظر شما در وب لاگ مون هستم.منتظر نظر تو دوست خوبم

آفتاب لاگ

سلام.... نميدونی چه خبره اينجا !! همه اينجا جمع شديم تو هم بيا !! http://www.aftablog.com

مهزيار

با سلام خدمت شما دوست عزيز وبلاگ قشنگي داري من مي خواستم بدونم نظرتون در مورد تبادل لينك چيه اگه مثبت عزيز به من حتما خبر بده منتظرم اگر هم موافق نبودي حداقل به كلبه درويشي ما هم يه سري بزن. منتظرم