و گفتم و گفت برو :

عجب شب سختي بود، هشيار كابوس ميديدم، شب از نصفه گذشته بود كه تمام ناراحتي بيكباره به روحم هجوم آورد، دلم ميخواست فكر به ذهنم هجوم نياورد، جمله جمله حرفهاش مثل پتك بر سرم خراب ميشد،
گفت : " يه روزي فكر ميكردم تو هر جوري شده با چنگ و دندون منو بدست مياري " ،
گفتم : " مونس من، حاضرم بخاطرت با چنگ و دندون در مقابل هزاران مرد جنگي بايستم اما ياراي خاموش كردن زاينده را ندارم..." .
گفت : " برو " ،
گفتم : " باز تو حرف آخر را زدي..."
گفت: " نرو، دلم ميگيره "
گفتم : " اونيكه داره ميره توئي نه من..."
گفت: " حالا ميتوني برگردي سراغ زاينده ات..."
گفتم : " من خيلي تنهام، خيلي... و گريستم... در ماشين رو باز كردم و پياده شدم، براي هميشه پياده شدم... g.gif

از نوشته هاي باکره

/ 1 نظر / 4 بازدید
AiLaR

kheyli sakhte ke adam az azizi beshnave BORO1oonvaghte ke ghalbe adam mishkane!dige ham tarmim nemishe!omidvaram hich vaght tajrobash nakonin!adamo daghoon mikone!